جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
390
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
اريان مىنويسد كه اسكندر در ظرف يك روز راهپيمائى سريع از رى به آنجا آمد و از دلايل استوار مبنى بر اينكه اين همان دروازههاى درياى خزر بوده اين است كه در آنجا معبرى هست به نام تنگهء شمشيربر كه روايت محلى حاكى از اين است كه از ضربهء ذو الفقار على ( ع ) در كوه ايجاد شده بود ، در يك راه شمالىترى از پايتخت به شاهرود و از جوار شاهكوه كه از بلندترين قلههاى البرز است در بين استراباد و شاهرود . اين تنگه صد و پنجاه پا طول و فقط هيجده پا عرض دارد و در بين دو صخرهء متوازى واقع است . ناپير مىگويد : « ترديدى نيست كه اين همان دروازهء بحر خزر است » ، ولى از طرف ديگر شكى نيست كه قول ناپير بىاساس است ، زيراكه نه تنها از حيث مشخصات و يا طول فرق و تفاوت هست ، بلكه تنگهء شمشير بر دويست ميل بيشتر در جهت شرقى واقع شده ، برنز هم تنگهء گدوك را كه در جبال البرز و در شمال فيروزكوه است نامزد اين عنوان مىكند كه همان راه معمولى مازندران است . در ميان تنگههاى شمالى كه از عراق عجم تا ايالات بحر خزر هست تنگهء سواچى ( سوادكوه ؟ م . ) نزديك فيروزكوه و تنگهء سرنزا قدرى دور تر از آنجاست كه ذكر كردهاند و هردو از آن قبيل معابر كوهستانى است كه امكان احراز عنوان دروازه را دارند ، ولى موريه كه از اين تنگهها ديدن نموده و تحت تأثير مشخصات حقيقتنماى آن قرار گرفته زود دريافت كه علاوهبر ساير جهات از لحاظ عامل اصلى يعنى بعد مسافت هم خالى از نقص نيست چون فقط در نود ميلى مشرق تهران واقع شده است كه حتى اسكندر هم قادر نبوده است در عرض يك روز طى كند . ازاينرو او همين تنگهء بين جلگهء خوار و ورامين را كه مسير مسافرتم بوده پيشنهاد نموده است و فريزر و فريه و ايستويك هم با دلايل متعدد مراتب را تأييد كردهاند . تنگهء سردر - اين تنگه به نام سردر يا سردره يا سردرى شايد سرىدره مشهور مىباشد و با راه باريكى از قسمت جنوب شرقى به آن وارد مىشوند و به صورت